پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
180
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بيشتر گراييدند و درباره او چنين باور نمودند كه هرگز پرواى گفتههاى اين و آن را ندارد و اعتنا به ديگران نمىكند و تنها فيروزى اسپارت را خواستار مىباشد . لوساندير زبانش نيز در گفتگو برنده بود و به كسانى كه به او پيكار آغاز مىنمود پاسخهاى تند مىداد . مثلا مردم آرگوس با لاكيدومونيان بر سر خاكهاى سرحدى گفتگو داشتند و با آنكه دليلهاى روشنتر براى دعوى خود مىآوردند لوساندير دست به شمشير برده چنين گفت : دليلهاى روشن را كسى درباره دعوى خود آورده كه شمشير داشته باشد . به مردى از ميگارا كه در گفتگوى خود با او گستاخى مىنمود چنين گفت : دوست من ! اين زبان بايد از شهر آمده باشد . بويوتيان كه رفتار دو رويه داشتند او چون خواست از زمين ايشان بگذرد چنين پرسيد : آيا نيزهها را بلند داشته از سرزمين شما بگذريم يا سرهاى آنها را پايين برگردانيم ؟ چون مردم كونثيس سركشى نمودند و او لشكر به اينجا آورده و تا ديوارهاى شهر نزديك رفت ديد لاكيدومونيان در هجوم به ديوارها ايستادگى مىنمايند و در اين ميان چون يك خرگوشى از ديوار خندق مىجهد لوساندير خرگوش را نشان داد و گفت : دشمنى كه از تنبلى خرگوش بر روى ديوارشان خوابيده شما از ايشان مىترسيد ؟ چون پادشاه آگيس بمرد از او يك برادرى به نام اگيسيلاوس « 1 » باز ماند و لئونتوخيديس « 2 » پسر او گمان كرده مىشد . لوساندير هوادارى از اگيسيلاوس كرده او را واداشت كه طلب پادشاهى كند و چنين مىگفت كه پسر راستين هرگوليس اوست . لئونتوخيديس اين شك درباره او مىرفت كه پسر الكبياديس باشد زيرا در هنگامى كه او در اسپارت پناهنده لاكيدومنيان بود در نهان آشنايى با تيمايا « 3 » زن آگيس پادشاه يافته بود . گفتهاند : آگيس ماهها را شمرده « 4 » چنين دريافت كه وى پسر او نيست و اين بود كه او را نمىنواخت و پسر خود نمىخواند . ولى چون در بيماريش به هيرايا « 5 » آورده شد اين زمان او را
--> ( 1 ) . سرگذشت او خواهد آمد ( 2 ) . Leontychides ( 3 ) . Timaea ( 4 ) . اين پسر را نسبت به آلكبياديس مىدادند چنان كه در پيش گفتيم كه نسبت رابطه ميانه او با زن اگيس داده مىشد . ( 5 ) . Heraea